حسن حسن زاده آملى

434

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

( قدّه ) من أنّهما جوهران لا ينافى ما ذكرناه لأن الجوهر فى المقام كان بمعناه اللغوى ، و ذلك نحو قول الامام الصادق عليه السّلام : انّ ابليس قاس نفسه بآدم فقال : خلقتنى من نار و خلقته من طين فلو قاس الجوهر الّذى خلق اللّه منه آدم بالنّار كان ذلك اكثر نورا و ضياء من النّار . و نحو قول امير المؤمنين عليه السّلام فرمود - على ما رواه الفيض ( قدّه ) - قال السّائل : يا مولاى و ما العقل ؟ قال : العقل جوهر درّاك محيط بالاشياء من جميع جهاتها عارف بالشّىء قبل كونه فهو علّة الموجودات و نهاية المطالب . ناگفته نماند كه اگرچه جوهر مقابل عرض را به پنج قسم گفته‌اند كه عقل و نفس و هيولى و صورت و جسم باشد ولى رسم جوهر به اين معنى اين است كه : « الجوهر ماهيّة اذا وجد فى الخارج كان لا فى موضوع » . و ماهيّت من حيث هى ماهيّة مستقرّ آن ذهن است ، و وجود من حيث هو وجود فوق ماهيّت است . و سخنم در وجود نورى علم است و تفصيل آن را بايد در مطوّلات بخصوص در فنّ رابع مقولات « اسفار » ج 2 ص 404 طلب كرد . و خلاصهء سخن اينكه مقصود از اتّحاد عاقل به معقول اتّحاد ذات نفس است با وجود صور معقوله نه با ماهيّت صور معقوله ؛ و از اين‌روى علم را كه مرتبه‌اى از آن عين وجود نفس ناطقه است و نفس ناطقه را كه عين وجود علم است فوق مقولهء جوهر و عرض بايد دانست . ح - تبصره : [ حقيقت ذات انسان دانش است ] دانسته شد كه نفس در حدوث جسمانى است كه مىتوان گفت : انسانى است در قوّت ضعف ، و يا قوّه‌اى است كه بالقوّه انسان است . و اين مرتبه نازل‌ترين مراتب آنست ، پس از آن به حركت جوهرى قوّت مىگيرد و كم‌كم بر اثر اشتداد وجوديش از عالم جسم فراتر قدم مىگذارد و با ماوراى طبيعت مشابهت و مسانخت پيدا مىكند و هرچه دانايى او بيشتر مىگردد انسانيّت او شديدتر و قوىتر مىگردد زيرا كه علم ، طعام و غذاى نفس است و اين غذا نفس مغتذى و عين ذات او مىگردد ، پس در حقيقت اصل ذات انسان دانش است ، و به عبارت ديگر انسان